مرتضى مطهرى

87

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مقايسهء حرف هگل با سخن شيخ اشراق اين مطلبى كه در فلسفهء هگل آمده است از نظر مبنا و ريشه عين حرف شيخ اشراق است ؛ يعنى بدون اينكه اينها روى اعتباريت يا اصالت وجود بحث كنند طورى بحث كرده‌اند كه تا ما اول ، وجود را امر اعتبارى ندانيم آن بحث درست در نمىآيد ؛ يعنى آنها بحث خود را از چيزى شروع كرده‌اند كه خود آن را بحث نكرده‌اند و آن اين است كه نخستين مقولهء هگل « هستى » است . مگر اينطور نيست ؟ هگل بحث خود را از « هستى » شروع مىكند . بعد مىگويد اگر شما « هستى » - خود « هستى » نه هستى يك شىء معيّن - را در نظر بگيريد مىبينيد كه « هستى » چيزى نيست ، « هستى » نيست و بلكه بايد بگوييم هستى نيستى است ، نه اينكه هستى نيست . فلسفهء هگل از اينجا شروع مىشود ، ولى بحثى كه اينها ( حكماى اسلامى ) كرده‌اند بر نقطهء آغاز فلسفهء هگل تقدم دارد ؛ يعنى از اول بايد اين مسأله را روشن كرد كه آيا واقعا همين طور است كه هستى از آن جهت كه هستى است خلأ محض است ؟ نيستى است ؟ و يا هستى اصلا متن واقعيت است و ماهيات قطع نظر از هستى خلأ محض هستند ؟ اگر شما هستى را به « الف » ملحق نكنيد او خلأ محض است نه اينكه هستى خلأ محض است « 1 » .

--> حقيقت جدا ، بحثى نيست . ( 1 ) . - اين بسته به اين است كه ماهيت را چه بدانيم . ماهيت اگر يك امر انتزاعى عقلى باشد كه اصلا وجودى ندارد ، وجود ذهنى دارد . استاد : نه ، ما اصلا مىخواهيم همين را بفهميم كه اين جور هست يا اين جور نيست ، نه اينكه از اول فرض كنيم كه يك امر انتزاعى عقلى است . ما الآن با فكر خودمان به اين تحليل رسيديم كه ما در اشياء خارجى كه آنها را امور واقعيت‌دار عينى مىدانيم و مىگوييم زمين هست ، انسان هست ، آسمان هست ، ماده هست ، حركت هست ، . . . دو حيثيت تشخيص مىدهيم : يكى « هستى » و يكى آن ذاتى كه ما هستى را به آن نسبت مىدهيم . حال يا هر دوى اينها عينى هستند ، يعنى دو عينيت هستند ، يعنى الآن در خارج « الف » است و « هستى » ، هم « الف » عينيت دارد و هم « هستى » و ايندو در خارج به يكديگر ضميمه شده‌اند ؛ اين مىشود اصالت هر دو ، يعنى در خارج دو عينيت است كه با يكديگر توأمند ، يعنى در خارج « الف » است و « وجود » . آيا اين نظريه مىتواند درست باشد ؟ نه ،